أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

35

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

باشند ، پس رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گشاده روى شد و در روى او بخنديد و گفت : يا على چيزى دارى كه تا او را بر آن به تو دهم ؟ - گفت : يا رسول اللّه احوال من بر تو پوشيده نيست كه مرا در جهان جز اسبى و اشتر آبكشى و تيغ و زرهى نيست رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت أمّا اسب ترا به كار آيد تا بر آن جهاد كنى ، و أمّا تيغ نگزيرد « 1 » ترا او ، تا به آن دفع دشمن كنى از دين خداى و روى رسول خداى ، و أمّا اشتر نيز به كار آيد ترا تا رحلى و چيزى برو نهى ، برو و درع را به فروش ، امير المؤمنين على عليه السّلام از پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيرون آمد و به نماز گاه خود رفت و نماز ميكرد پس رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سلمان را فرستاد كه : برو على را بخوان ، سلمان بيامد و گفت : أجب رسول اللّه ؛ اجابت كن رسول خداى را ، على عليه السّلام پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد چون در آمد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : أبشر يا علىّ فانّ اللّه قد زوّجك فاطمة فى السّماء قبل أن أزوّجكها فى الارض ؛ يعنى بشارت باد ترا كه خداى تعالى فاطمه را به تو داد در آسمان پيش از آنكه من او را به تو دهم در زمين ؛ و درين حال فريشتهء به من آمد كه پيش ازين هرگز نيامده بود و مرا گفت : يا محمّد أبشر به اجتماع الشمل و طهارة النّسل ؛ من گفتم : اى فريشته نام تو چيست ؟ - گفت : نسطائيل يكى از جملهء موكّلانم بقائمهء از قوائم عرش و من اين بشارت از خداى تعالى خواسته‌ام و جبرئيل بر اثر من مىآيد بتفصيل اين حال . و روايت كرد جابر بن عبد اللّه الانصارى از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حديث محمود الملك چنان كه ذكر آن كرده شد كه رسول را گفت : آمده‌ام تا نور را بنور دهى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : اين سخن آن فرشته تمام نگفته بود كه جبرئيل عليه السّلام آمد و مرا بشارت داد و گفت : خداى تعالى اين عقد فرمود در آسمان و حريرى سپيد از حريرهاى بهشت در دست من نهاد بر آنجا نوشتهء از نور گفتم : يا جبرئيل اين نوشته چيست ؟ - گفت : اينجا نوشته است كه خداى تعالى اطلاعى كرد بر زمين و ترا برگزيد و رسالت داد بار ديگر اطّلاع كرد و براى تو برادرى و صاحبى و وزيرى برگزيد و دخترت را به او داد ، گفتم آن كيست ؟ - گفت : برادرت در دين و پسر عمّت علىّ بن ابى طالب عليه السّلام و خداى تعالى بفرمود

--> ( 1 ) - « نگزيرد » يعنى گزيرى نباشد و چارهء نيست از آن و ناچار بايد آن را داشته باشى .